مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

108

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

از قرااون قابچال ، تو به نزد پدر من يسوگاى خان آمدى و گفتى : « قوم مرا كه به وسيلهء عمويم گور خان [ گرفتار شده‌اند ] نجات بده و به من بازشان گردان » . پدرم يسوگاى خان هنگامىكه تو آمدى و چنين گفتى ، درحالىكه دو تن از تائيچيئوت‌ها ، قونان « 1 » و باقاچى « 2 » را همراه خود ساخت و گفت : « من قوم تو را نجات خواهم داد و به نزد تو بازشان خواهم گردانيد » ؛ و دستجاتش را برداشت و بدان سمت رفت . زمانىكه گور خان به قوربان تالاسوت « 3 » رسيده بود ، وى او را به سمت قاشين راند و درحالىكه [ بيش ] از بيست يا سى مرد نداشت ، قوم تو را نجات داد و به تو بازشان گردانيد . آنگاه تو آمدى و در « جنگل سياه » از [ رود ] تواولا با پدرم يسوگاى خان آندا شدى . در آن لحظه ، اونگ خان پدرم ، با ايمان و صداقت گفتى : « به سبب نيكى تو ، الطاف آسمانى عليين و زمين ، خود پاداش كسىكه اين نيكى را كرده نسلا بعد نسل خواهد داد » ! تو با ايمان و صداقت چنين گفتى . سپس آركاقرا ، از اينانچه بيلگا خان نايمان تقاضاى سپاه كرد و به جنگ با تو سوار بر اسب شد . چون رسيد ، تو براى نجات خود ، قومت را رها كردى و با افرادى معدود گريختى و به نزد گور خان قراكيدات ، به كنار رود چوى ، در سرزمين سرتااول‌ها رفتى . يك سال سپرى نشده بود كه تو بر گور خان شوريدى و از نزد وى رفتى و خسته و ناتوان از طريق سرزمين اوىاوت‌ها ، تنگقوت‌ها آمدى . تو از شير پنج بزى كه بسته بودى ، تغذيه مىكردى ؟ تو از مكيدن خون شترها تغذيه مىكردى و به اين ترتيب آمدى ، درحالىكه بيش از يك اسب كهر كور ، چيز ديگرى نداشتى . با شنيدن اين خبر ، كه خان پدرم ، چنين خسته و ناتوان رسيده است و با اين انديشه كه سابقا با پدرم يسوگاى خان آندا شده بودى ، من طغاى و سوكاگاى هردو را به عنوان ايلچى به استقبالت فرستادم و خود ، از بورگى در [ كنار رود ] كالوران حركت كردم ، تا به استقبالت آيم . ما در گوسا اوربااور به يكديگر رسيديم . چون تو گفتى كه خسته و ناتوان آمده‌اى ، و به سبب اينكه در گذشته تو با پدرم آندا شده بودى ، من تو را احترام فراوان كردم . بدين ترتيب آيا نمىبايستى ما يكديگر را پدر و پسر بخوانيم ؟ آن زمستان من تو را وارد اندرون « مسكن » خود ساختم و در آنجا به مراقبتت پرداختم . پس از سپرى شدن آن زمستان و سپس با گذشتن تابستان ،

--> ( 1 ) - Qunan ( 2 ) - Baqaci ( 3 ) - Qurban - Tlasut ، ممكن است Qurban Tarasut بوده باشد .